تبليغاتX
(هگارا) (یاد یار)
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة
تو و دوستان را دوست دارم
به غیر از دوست داشتن (که مقوله ی بسیار پیچیده ای است از نظر من!) ، شناخت در رفتار آدمي و غم و شاديش تاثير به سزايي دارد.

پ.ن: شايد شناخت تاثيرش را روي دوست داشتن بگذارد اگر چه شايد همه ي تاثيرش آن نباشد.
پ.ن: به يقين بهجت را نشناخته بودم... 
|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 21:27 |

جان جهان
رشک برم کاش قبا بودمی
چون که در آغوش قبا بوده ای

پ.ن: طرف ورداشته یه کتاب جیبی در مورد شاملو نوشته اسمشم گذاشته نقد!

|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 13:16 |

قال شیخنا
العبد یدبّر و و هو يرين بتدبيره...
|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 22:0 |

يا زهرا
مادر ما
مادر تموم عالمه...
|+| نوشته شده توسط من در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 23:16 |

يادنامه
با دونه های اشک
هم میشه جنگید
هم میشه خیلی چیزا رو بیرون ریخت
هم میشه شستشو داد و پاک پاک کرد
هم میشه آزین بست و قشنگ کرد
هم میشه تمنا کرد؛ خواهش کرد
هم میشه ابراز محبت کرد
هم میشه عزیز شد
هم میشه زندگی کرد...

پ.ن: چشماي خشك خيلي ترسناكن! چشمامون بي خاصيت نشن ايشالا... 

|+| نوشته شده توسط من در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 23:15 |

مفاهیم اولیه
خوبیش به اینه که این روزا هر کیو می بینی؛ مي دوني كه اونم مثله تو مي فهمه خستگي يعني چي...

پ.ن: دوست داشتم جاي خستگي مي تونستم بنويسم دوست داشتن
پ.ن: از چي خسته شدي بابا؟
|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:5 |

عزت
دوست ندارم جلوی هیچ چی احساس حقارت کنم می فهمی هیش کی به جز...

پ.ن: حتی شما دوست عزیز!

|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 23:0 |

شرمندتم به مولا
گاهی اوقاتم وبه که آدم حواسش رو جمع کنه و سرش رو از رو شرمندگی بندازه پایین!
|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 22:30 |

با صداي شهرام
بيا تا قدر يكديگر بدانيم
كه تا ناگه ز يكديگر نمانيم
كريمان جان فداي دوست كردند
سگي بگذار ما هم مردمانيم
غرض ها تيره دارد دوستي را
غرض ها را چرا از دل نرانيم؟
گهي خوشدل شوي از من كه ميرم
چرا مرده پرست و خصم جانيم
چو بعد از مرگ خواهي آشتي كرد
همه عمر از غمت در امتحانيم
كنون پندار مردم آشتي كن
كه در تسليم ما چون مردگانيم
چو بر گورم بخواهي بوسه دادن
رخم را بوسه ده كاكنون همانيم

|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 13:0 |

کنکور بزرگترین مشکل نسل جوان پس از ازدواج!!!
یکی از بزرگترین مشکلات ما جوونا(!) اینه که نمی دونیم مشکلمون چیه!

پ.ن: اما من می دونم!
اینه که هدف نداریم. واسه همین سرگردونیم و خط اینو اونو ژی می گیریم.از خودمون خط نداریم.
پ.ن: چند وقتی است درها بسته شده! شاید بهتر باشد بگویم درها را بسته ام...

|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 20:45 |

تمباني پر از معنا
شیئان عجیبان هما ابرد من یخ
شیخ یتصّبی و صبیّ یتشیّخ
|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ساعت 21:50 |

دو جور آدم
بعضی آدمای بی ذوق آدم رو از دوست داشتن خسته می کنن...

پ.ن: بعضی آدم های قوی هیچ وقت از دوست داشتن خسته نمی شن...

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ساعت 21:43 |

چند سال پیش
چن تا از معلمهامون که ده دوازده سال پیش رو این نیمکتا که ما میشینیم می شستن از دیدن ما و اوضاع و احوالمون خیلی تعجب می کنن و ناراحت می شن!
یکیشون می گفت من موقعی تو این مدرسه راه می رم و شما رو می بینم احساس می کنم یکی دفتر خاطرات منو خط خطی کرده!
از بین معلم های پیر ترمون فقط دوتاشون یه بار لب به شکوه گشودند و گفتن نمی فهمیم چی شده که شما با شاگردای ده دوازده سال پیش اینقدر فرق می کنین! اما بقیشون مثله این که دیگه عادت کردن به این رسوم زمانه...

پ.ن: سوالم اینجاست که اگه بزرگترا و گذشته های ما خوب بودند و کارشون درست بوده پس چرا ما رو درست تربیت نکردن؟
|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 16:24 |

دو دوتا چهارتا
هر چی درد می کشم از این دنیا واسه حساباییه که بیخودی روش وا می کنم!
هر چی از دست آدما ناراحت می شم واسه حساباییه که بیخودی روشون وا کردم!
هر چی شوکه می شم واسه اینه که بیخودی حساب وا کردم!
کلا با حقایق خیلی رابطه ندارم و الا می گن فطرت آدم دنبال عدله و این دنیام یه خدای خیلی بزرگ عادل داره...

پ.ن: البته دیدن حقایق هم تحمل می خواد!

|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 16:19 |