تبليغاتX
(هگارا) (یاد یار)
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة
فقر
خداوند خودش به اهالی سینما معرفت عطا کند که دیگر شاهد چنین اثرهای ضعیفی نباشیم!
شاید هم راه بر اهالی معرفت بسته است!
انسان ها تشنه ی معارف اند...

پ.ن: بسیار ناراحت می شوم هنگامی که می بینم برخی افراد دین را انحصاری می کنند و با تفسیر به رای قرآن هر که را بخواهند خطوه گر و عدو خدا و صاحب آتش کرده و خود را دستان خدا بر زمین می بینند!
پ.ن: واقعا لازم است که در برخوردها با شیعیانی که شورای نگهبان آنها را برای ریاست جمهوری تایید صلاحیت می کند مانند دشمنان دین و انقلاب برخورد شود؟
پ.ن:بگذاریم رهبری نظر خود را خود بیان کنند و جای ایشان حکم ریاست جمهوری کسی را تنفیذ یا لگدمال(!) نکنیم!!!
پ.ن: شاید هم چشمان تیز بین تری مرا می باید...  

|+| نوشته شده توسط من در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 22:48 |

نگار

نگار من! نگار من! بمان تو در كنار من
بهار من! بهار من! تو سبزه و چنار من
چه سيرتي! چه صورتي!‌ بگو پلنگ صورتي
تو باقلوا تو پسته اي تو عامل فشار من
عجب سري عجب تهي چه ابروان محشري
عجب دمي عجب سمي عجب به يار غار من
نبينمت فسرده اي كنار بركه مرده اي
كه لاشه ي كثيف تو فتاده توي دار من
تو بي شرف! تو دد هدف! دلت مگر ز سنگ بود
كه لمحه اي نكرده اي نگه به حال زار من
تپل مپل گرد كپل تو وزن خود گرفته اي
ز خود حيا نمي كني كه گشته اي تو بار من
به عشوه ها كرشمه ها به آن لبان سرخ خود
به آن دهان غنچه ات ربوده اي قرار من
چو خر منم تو خر سوار تو خر سوار نا به كار
به هر طرف كه رفته اي كشيده اي مهار من
ز كره گي دمي نداشت خري كه شد نصيب ما
عجب چرا كه بوده اي تو حاصل قمار من
چه خون گريست در غمت چه ضجه زد ز مردنت
ز هجر تو چه غصه خورد دل پر از شرار من
ز ديدنت هوا روم نمی دونی تا کجا روم
بدون تو كمبزه ام تويي تو اضطرار من
براي بوسه از لبت براي لمس پيكرت
خيال و انتظار و آه هميشه گشته كار من
ز بوي تو روي تو پرم از آرزوي تو
شبم مگر سحر شود بدون موي يار من
اگر چه دل بدادمش سر و پكال و جان همش
نكرد دلبرم به جز جفاي خود نثار من
از آن دمي كه ديدمش دگر نگفته ام دمي
حسين حسين شعار من شهادت افتخار من

پ.ن: چون من از وزن شعری و نکات فنی و ادبی سر در نمی آورم پس هیچ انتقادی در این زمینه را نمی پذیرم!
پ.ن: در زمینه ی مضامین به طریق اولی
پ.ن: اولین غزل خود را معلوم است که به چه کسی تقدیم خواهم کرد. 

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 19:14 |

مقصد
شاید با یه نیگا بشه فهمید که فرق آدما تو کارایی که میکنن نیست...
|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 ساعت 17:17 |

امید
Everything is going to be alright

پ.ن: عدل
Everything is alright

|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت 18:15 |

فرار
یه سری آدم ها هستند که

اذا ذکر الله وحده اشمئزت قلوبهم

هر چی تنهایی هات باحال تره بهشتی تری...
می دونم که این مطلب رو تو وبلاگ نوشتن نقض غرضه!!!
پ.ن هم دیگه تکراری شده اما انرژی واسه نوآوری در وبلاگ نویسی واسم نمونده!

پ.ن: این دنیا پس کی می خواد خودش رو به ما عرضه کنه ببینیم چی تو چنته داره! خیلی داره لوس و بی مزه می شه!!!
پ.ن: شوخی کردما ما تو همین چلوکبابش گیریم چه برسه به اون چیزایی که محارم دنیا دیدن و بی پرده تجربه کردن. همینش از سر من هم زیاده.

|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 ساعت 19:44 |

مرتیکه ی پر
می دونم که تا نمیری باورت نمی شه...

پ.ن: زبونتو گاز بگیر!

|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 ساعت 19:37 |

ابهام
تا حالا توجه کردین بعضی چیزها چقدر پیچیده اند؟

پ.ن: نه خیر فقط شما توجه کردی!

|+| نوشته شده توسط من در شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 20:29 |

نور
خوبیه هدف اینه که نور داره!
|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ساعت 23:59 |

زندگی
بابا جون! چرا نمی خوای بفهمی؟!؟ واسه این که از این پوسته در بیایباید حالا حالا ها درد بکشی! ناله نکن. لذتشو ببر...

بی دردی خیلی مصیبته

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ساعت 23:49 |

ذکر
آدما دو دستن:

آدمای خوب
آدمای بد

آدمای بد: من نمی فهمم چه جوری باید باشه آدم تا بد باشه اما می دونم آدم بد وجود داره لکن من نمی شناسم! (اسمشو می دونما ولی ببینم نمی شناسم!!!)

آدمای خوب: هر چی می کشن از غفلت و حجابه! البته حجاب نعمته اما وقت داره یا شاید بهتره بگیم بی حجابی وقت داره! امان از این غفلت از اون چیزای خوبی که می خوایم...

پ.ن: این چن روزه عجیب احساس غفلت می کنم!!!
پ.ن: درست فهمیدین من  فکر می کنم آدم خوبیم.
پ.ن: یه گریه ی درست و حسابی لازممه. خدا قلب هامون رو قسی رها نکنه که این ساز شکسته اش بسی خوش آهنگ تر است.

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ساعت 23:47 |

دغادغ
چند روزی است به درس خواندن مشغولیم به همرله دوستی که همبازی س ام اسیمان بود بنابراین کاملا طبیعی است که فرصتی برای فکر کردن باقی نمانده باشد؛
چشم ها خشکیده اند و خدا از وضع قلب ها با خبرتر است!

پ.ن: اما خاطره هاي مشهد هميشه ماندگارند و اميدوار كننده...
پ.ن: هميشه سال جديد مثل كلاس جديد من رو تو نوشتن اطلاعات دچار مشكل مي كرد.
پ.ن: ترجيح مي دم هر روز متولد بشم نه هر سال.
پ.ن: ديگه لوسش نكن كه هر ساعت و هر ثانيه و اين حرفا!!!

|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه ششم فروردین 1388 ساعت 20:9 |