تبليغاتX
(هگارا) (یاد یار)
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة
جوونی
خراب بودنم عالمی داره. بالا و پایین رفتن. صبح شاد و شنگول بودن و شب گریون و زار بودن. با یه جمله زیر و رو شدن و خونه به دوش بودن. نمی دونم خراباتی ها آبادن یا از ما خراب تر.

پ.ن: ۱۸ سال به بالا جوون محسوب می شه دیگه؟

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ساعت 15:3 |

كوچولو
درسته که وابستگی به رفیق حجابه، اما آدم بايد تا يه اندازه بزرگ بشه تا تحمل بي حجابي رو داشته باشه.

پ.ن: اين ازواجي كه فرمودند از خودمونن و مايه ي سكينه اند و بين ما مودة و رحمتي جعل شده است منحصر در همسر است؟
پ.ن: خدايا تو مي دوني من چي مي خوام ازت. خيالم راحته.

|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 11:15 |

لبيك
در این فضا که بوی خون خدا،‌ خون تازه ي خدا، استشمام مي شود . صداي هل من ناصر ينصرني به گوش مي رسد؛ دست هاي امامي كه به با مهر سوي ما آمده اند خسته است! سال هاست كه اينگونه است.

پ.ن: هر كه مي گويد امام حج خويش را ناتمام گذاشت بداند كه معني حج را نفهميده است. من كان بالمس بيتا اصبح قبلة 
پ.ن: گاهي اوقات حس مي كنم تجدد، بوي تعفن مي دهد.
پ.ن: خطبه ي حضرت عباس كه وعده ي آن را داده بودم از وبلاگ : http://mostafaajorlo.blogfa.com


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 21:7 |

اصلاحات
اگر اصلاحات پيروز شود،‌ نوبت جك ساختن ما هم فرا خواهد رسيد!
به راستي كه غر زدن بسيار راحت تر از دفاع كردن و آباداني است!

|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 19:51 |

گزاف
ان کان دین محمد (صلی الله علیه و آله) لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خزینی!
ان الله شاء آن یراک قتیلا

پ.ن: حسین علیه السلام رفت تا کشته شود آنقدر ها هم سخن عجیبی نیست! عجیب ان است که حرف نوی به نظر بیاید!
پ.ن: در جایی تیتر زده اند که با توجه با حدیث دوم آیا قیام امام جبری بود یا اختیاری! یعنی در قیام بودن آن که شکی نیست در مورد بقیه ی جوانب آما می شود صحبت کرد!!!

|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 19:41 |

محورهاي انقلاب!
تاكيد امام رحمة الله عليه در سخنراني ايشان در بهشت زهرا بر بحث قانون است و اين كه شاه قانوني نيست و به وظايف قانونيش عمل نمي كند.

|+| نوشته شده توسط من در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 ساعت 15:39 |

ناگهان
می گویند انقلاب ها یا دفعی اند یا تدریجی و نرم.
 
در انقلاب های دفعی هم گویا مقدمات تدریجا پدید می آیند.
 
پ.ن: مهدی علیه السلام خارج نمی شود مگر ناگهانی. آیا ناگهانی برای منتظری که فرج را تزذیک می بیند معنا می شود یا برای غفلت زدگان؟ یا هر دو؟ 
|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت 10:36 |

حجاب
حجاب ها چیزهای خوبی هستند مشکل آنجاست که من تحمل دیدن حقایق را ندارم.

پ.ن: شاید دلیل آن که پشت حجاب ها می مانم آن باشد که خوش می گذرد!

|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت 19:46 |

انقلاب حسینی
ما با خون شهیدانمان انقلاب کردیم و از این انقلاب حراست نمودیم.

پ.ن: شما دقیقا کجا بودی؟

|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت 19:42 |

می گفت که تو در چنگ منی
من ساختمت چونت نزنم
من چنگ تو ام زخمه بزنی
زخمه نزني من تن تننم
(من چنگ تو ام بر هر رگ من
تو زخمه زني من تن تننم)
حاصل تو ز من دل بر نكني
دل نيست مرا من خود چه كنم

|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیستم بهمن 1387 ساعت 22:41 |

آخرین برگ سفر نامه ی باران این است
که زمین چرکین است

|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیستم بهمن 1387 ساعت 16:1 |

دوست
کاشکی محور دوست داشتنمون ایمان بشه نه این که کسایی که دوستشون داریم از قضا مومن از آب در بیان!
|+| نوشته شده توسط من در جمعه هجدهم بهمن 1387 ساعت 22:22 |

الذليل الحقير المسكين المستكين
چه قدر خوب است كه اين موجود قدرتمند؛ گاهي هم احساس ضعف مي كند!

پ.ن: خيلي چيز ها هست كه آدم رو به فكر ميندازه دنبال يه دوست خوب بي شيله پيله ي باوفايي كه هيچ وقت تنهاش نذاره و با گذشت باشه، بگرده! البته خيلي هم گشتن نمي خوادا يه جو معرفت مي خواد.
پ.ن: بزرگی می گفت مرد سالن طبیعتا(شاید هم می گفت فطرتا!) در برابر زن به کرنش می پردازد! خدا را شکر که کسی نمی خواهد از ما تست سلامت بگیرد؛ فعلا!

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ساعت 18:33 |

به روح اعتقاد داري؟
هراس بايد داشت
از اين ديو
ديو تكبر
خوي شيطاني

پ.ن: شيطون؟ حيف كه روح نداري!
پ.ن:‌الآن كه فكرشو مي كنم مي بينم عجب تيكه ي زشتيه! خدا ببخشتمون.

|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت 22:44 |

قیام حسینی؟
امام حسین علیه السلام قیام نکردند بلکه رفتند تا کشته شوند و ما بر آن حضرت اشک بریزیم.

پ.ن: او قیام نکرد؛ قیامت کرد. صحنه ها از قيامت دور نبود و امام در محور همه ي امور بود.
پ.ن: هنوز زمان قيام نرسيده است پس ما منتظر قائميم. 

|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت 22:41 |

مرد-مرد-زن-مرد-زن؟زن؟
این که چرا مسئله ی فقهی بی جواب نداریم اما مسایل معرفتی بی جواب بسیار زیاد داریم؛ در نوع خودش سوالي است.

اين كه چرا آثار احساسي دنيا از بزرگش گرفته تا كوچكش از مردان است و هر زني كه پاي در عرصه ي شاعري گذاشته بزرگ گشته است (قحط النساء) و با اين وجود از احساسي بودن خانم ها سخن مي رود نيز جاي سوال دارد.

اين كه عشق (به همين معناي رايج) در طول تاريخ تا اين حد متورم است و بحث معرفتي در مورد آن تا اين حد كمرنگ و دست نيافتني نيز از آن سوال هاي دردناك است.

پ.ن: راه نجات ما كجاست؟ به حق كه مي ارزد تمام عمر انتظارش را كشيد.

|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ساعت 13:26 |

راز
یه کنکوری حرفه ای بودن یعنی محور برنامه هات کنکور باشه.
استراحت کنی که بتونی بهتر درس بخونی.
دختر بازی نکنی که حواست پرت نشه و به درست لطمه نزنه.
خیلی نخوری که ساعت ها درگیر هضمش باشی و ساعت مطالعت کم نشه.
به موقع و به اندازه بخوابی که بیشترین بهره رواز زمان ببری.
دوستایی انتخاب کنی که بهت انگیزه بدن درس بخونی و تو مشکلات درسیت کمکت کنن.
تمام تمرکز رو هدفت باشه.
شبا قبل از خواب هدفت رو مجسم کنی.
صبحا بعد از بیدار شدن به اولین چیزی که فکر می کنی موفقیتت در کنکور باشه.
از تمام ابزار های ممکن برای رسیدن به اونجایی که می خوای استفاده کنی مثلا از دعا و نماز که به تو روحیه و اعتماد به نفس می دهند.
منتظر نتیجه گرفتن سریع نباشی و صبور باشی.
برنامه ریزی دقیق داشته باشی.

پ.ن: کاشکی می شد اینجوری بندگی کنیم.

|+| نوشته شده توسط من در شنبه دوازدهم بهمن 1387 ساعت 21:55 |

انسان
به نظر می رسد  وجه ممتاز در انسان قدرت ذهنی او نباشد و باید دنبال وجه دیگری بود.  

پ.ن : اگه فکر می کنین که من برای فلسفه ارزش عالی قایل نیستم باید بگم که ... البته نظرم به درد خودم می خوره می دونم.

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 14:8 |

درون
از تو با از بیرون خیلی متفاوت به نظر می رسیم.

پ.ن: اینجوری که بوش میاد از بیرونم به تعداد آدمایی که ما رو میشناسن قیافه داریم!
پ.ن: خدا نکنه توخالی بشیم و بیرون خوشحالی و غمگینی ما رو معین کنه و دنبال کمال اون بیرون و بین بیرونیا باشیم.

|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه هفتم بهمن 1387 ساعت 15:16 |

باور
اگه نديده بودم باورم نمي شد كه يه كسي اينقدر مهربون باشه.

پ.ن: خيلي وقته كه از عصراي جمعه چيزي ننوشتم. نمي تونم سرمو بالا بيارم و بگم آقا اين جمعم نتونستم آدم شم.

|+| نوشته شده توسط من در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 23:6 |

قل حسبي الله
ان ارادنی الله بضر هل هن کاشفات ضره او ارادنی برحمة هل هن ممسكات رحمته قل حسبي الله عليه يتوكل المتوكلون

پ.ن: گاهي اوقات آدما مي فهمن كه هيچ چيزي از اينايي كه ديدن اغناشون نمي كنه!‌ دنبال اون ناديدني مي گردن؛ هر چند كه دلبستگي هايي دارن اما به جز اميد كاري از دستشون برنمي ياد كه دردشان از اوست و درمان نيز هم!

|+| نوشته شده توسط من در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 23:3 |

بهتر از تو کیست که به درگاهش پناه برم؟
به راستی که همه ی امیدم به رضاست.

|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت 13:10 |