![]() واصبر نفسک مع الذین یدعون ربّهم بالغدوة و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتّبع هواه و کان امره فرطا نقدها را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه داران پی کاری گیرند مصلحت دید من آن است که یاران همه کار بگذارند و خم طره یاری گیرند هگارا موجودی که اشتباهی بود.
پست الکترونیک بایگانی مطالب بایگانی مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 جستجو
پیوندها
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای
اشک های سجاده نیاز ابریشم مرز اندیشه PooYa ... (beta) من او اسپايدر مرد یادومچی :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
رجا نیوز
انصار نیوز کوته نوشت بانک اطلاعات نشریات کشور سایت حکیم بزرگوار آیت الله جوادی آملی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله مصباح یزدی آوای آزاد شهرام جون story محسن نامجو تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة خونه
دوباره داریم می ریم با یه آقایی قول و قرار بذاریم.
خدا کنه ایندفعه هم مثل همیشه به رومون نیاره. نه اصلا بیاره بهتره! نمی دونم هر چی خودش می دونه! ما که کسی رو نداریم! |+| نوشته شده توسط من در جمعه بیست و هفتم دی 1387 ساعت 16:48
مباحثه
فکر می کنم که این مباحث خیلی عمیق تر و مهم تر از آن باشد که من به صورت کیلویی سوال مطرح کنم و به صورت فله ای به دنبال پاسخ باشم.سوال های من دو محور عمده داشت. ابتدا یکی را مطرح می کنم و انشا الله بعدا دیگری را. خواهشمندم که اگر منبعی مناسب می شناسید معرفی نمایید.
پرسیده بودم انسانی که ممکن است امروز مومن و فردا کافر باشد را چگونه می توان به صورت ابدی پاداش یا عقاب داد. از عصاره ی زمان سخن گفته بودند که من معنای آن را نمی دانم اما اقای جوادی می فرمودند که مرگ عصاره ی زندگی است و این حرف هم باید معنایش روشن شود و هم منابعش بررسی. ایشان فرموده بودند که حیات عالمانه به مرگ جاهلانه ختم نمی شود و بالعکس. سوال اینجاست که هنگامی که معلوم شد حیات عالمانه چیست و چگونه از زندگی عصاره می گیرند از کجا معلوم که اگر فرد ثانیه ای بیشتر یا کمتر زنده بود عصاره ی حیاتش رنگ و بویی دیگر نداشت. فرموده بودند که ختم عمرش در مهاجرت و نصرت باشد و این اشکال به آن نیز وارد است که اگر عمرش طولانی تر بود تضمین نصرت و هجرت کدام است؟ در مورد بخش ثابت هم همانطور که فرموده بودید نیاز به تفصیل بیشتری است. پ.ن: به نظر می رسد دو رکعت نماز مقبول یا قول لا اله الا الله یا زیارت امام رضا یا اشك بر اباعبدالله نشان از گوهری ثابت باشد که نشان دهد آن گاه که پرده ها کنار رود و عدل عالم هویدا گردد و فطرت ها به مطلوبشان برسند، آن گوهر بهشتي بودن باشد. |+| نوشته شده توسط من در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 ساعت 18:20
توبه
توبه از اعمال است یا از نیات؟
پ.ن: جنگ شمر در صفین به عنوان یکی از امیران لشکر امیرالمومنین و جنگ او در کربلا به عنوان امیر یزید با یکدیگر تفاوت دارد؟ زندگی حر قبل و بعد از دیدار حسین بن علی علیه السلام چطور؟ عمر و ابوبکر قبل و بعد از پیامبر چطور؟ طلحه و زبیر چطور؟ |+| نوشته شده توسط من در شنبه بیست و یکم دی 1387 ساعت 14:40
بینوایی
کاش آنقدر معرفت داشتم که بتوانم لا اقل در دهه ی محرم یک مطلب درباره ی امامم بنویسم که شایسته ی نوکریش شوم.
پ.ن: یا حسین چشمم به دستان توست. غلام سیاه تو که پادشاه عالم بود. من کجای لشکرت جای دارم؟ آیا اجازه می دهی که در رجزم بگویم امیری حسین و نعم الامیر؟ اگر اجازه دهی دیگر چگونه ندای بینوایی سر دهم؟ |+| نوشته شده توسط من در یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت 10:53
مرفه بي درد چيز!
وقتي كسيو مي بينيم كه چن تا ماشين بالاي صد مليوني تو خونش داره و اينو كنار زندگي گرسنه ها مي ذاريم يه جوريمون مي شه!
پ.ن: اما نمي بينيم كه متراژ خونمون رو وسع ماليمون معلوم مي كنه نه نيازمون پس نتيجتن يه جوري هم نمي شيم. |+| نوشته شده توسط من در شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 10:52
احساس مرض
گاهی اوقات شاید حس می شود که به خاطر ماجراجویی و سر و صدا کردن هم که شده در دل از کشته بی گناهان باکی به خود راه نمی دهیم اگر مشتاق نباشيم.
پ.ن: حسینی بودن معرفت می خواهد؛ تا كربلا رفتن نه براي جنگ. |+| نوشته شده توسط من در جمعه سیزدهم دی 1387 ساعت 18:32
ببین تفاوت ارزش از کجاست تا به کجا!
|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 ساعت 14:35
اشک
بعضی چشم ها هستن که می شه یه عمر عاشقشون بود.
بعضی چشم ها هستن که خیلی لیاقت دارن. بعضی چشم ها هستنکه می تون ببینن. |+| نوشته شده توسط من در سه شنبه دهم دی 1387 ساعت 15:16
مرگ بر اسرائیل
|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 21:19
نقض غرض
اگه می خوای کنکور بدی که به وظیفت عمل کرده باشی چرا سر نماز حواست به درسته؟
اگه می خوای بندگی کنی پس چرا از خدا زن چنین و چنان می خوای؟ اگه امامت می خواد درس بخونی پس چرا از صبح تا شب تو هیئتی؟ اگه می خوای پول در آری که بتونی زندگی کنی پس چرا زندگی نمی کنی؟ پ.ن: نمی گم از خدا زن خوشگل عفیف نخواه! می گم حواست باشه که چی به چیه. |+| نوشته شده توسط من در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 11:7
درماندگی بی کسی سکوت
در غزه ی غیبت جان می کنیم.
پ.ن: خدایا فصل امتحانها رسیده. خودت کمکمون کن. |+| نوشته شده توسط من در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 10:58
دخترانه
خیلی زود دل می بست.
و بسیار عاشق بود. با تمام وجودش طالب بود. همیشه احساس نیاز می کرد. همیشه منتظر بود. منتظر همانی که گویا در بهشت گمش کرده بود. اما همیشه هنگامی که کمی از ابهام ها کاسته می شد می فهمید که نه این گمشده ی من نیست این شبیه او هست این بخشی از او هست اما نه تمام او و باز هم دوست می داشت و باز هم می گشت. پ.ن: احساسات انسانی خوبند اما تا هنگامی که در بند انسان باشند و نه زندانبان او. |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 12:13
پس زیادی آن را رها کنید
در این که ایات و نشانه های خداوند حکیم در سراسر هستی هویداست چه در ریاضی چه در فیزیک چه در فلسفه چه د فقه چه در زن چه در مرد چه در روز چه در شب چه در نور چه در من و این حقیقت که هستی بما هو هستی نشان از هستی محض است شکی نیست(به نقل فعلا تا برسد به درک به امید خدا) شکی نیست و نیز در این که به هر سو روی کنیم یو به سمت اوست اما در این موضوع که عمر محدود ما چه شرایطی برای ما فراهم می آورد و چه چیز فضیله است چه حیاتی جای تامل بسیار است.
|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 22:17
عامل حیاتی
این که عمل نه شرط لازم و نه کافی است برای آنکه حسن فعل به حسن فاعل یا به عکس دلالت کند(محل بحث است البته) و این که عمل محدود منجر به خلود نمی شود(این نیز محل بحث است) ما را به حقیقتی رهنمون می شود که آن حسن انتخاب یا حسن فاعلی یا حسن نیت است.
پ.ن: به به |+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 22:10
خشم پشه
قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم (اعراف ۱۶)
قال ربما بما اغویتنی لازینن لهم فی الرض و لاغوینهم اجمعین (حجر ۳۹) پ.ن: صغری و کبری ی جمله شیطانی است. |+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 21:57
آرامشی نه مثل کدئین
الا بذکر الله تطمئن القلوب
پ.ن: تقدیم ما شأنه التاخیر یفید الحصر |+| نوشته شده توسط من در سه شنبه سوم دی 1387 ساعت 15:0
جدال
جدی تر از این حرفهاست.
دارد بیخ پیدا می کند. |+| نوشته شده توسط من در دوشنبه دوم دی 1387 ساعت 10:34
|