![]() واصبر نفسک مع الذین یدعون ربّهم بالغدوة و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتّبع هواه و کان امره فرطا نقدها را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه داران پی کاری گیرند مصلحت دید من آن است که یاران همه کار بگذارند و خم طره یاری گیرند هگارا موجودی که اشتباهی بود.
پست الکترونیک بایگانی مطالب بایگانی مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 جستجو
پیوندها
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای
اشک های سجاده نیاز ابریشم مرز اندیشه PooYa ... (beta) من او اسپايدر مرد یادومچی :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
رجا نیوز
انصار نیوز کوته نوشت بانک اطلاعات نشریات کشور سایت حکیم بزرگوار آیت الله جوادی آملی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله مصباح یزدی آوای آزاد شهرام جون story محسن نامجو تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة
خواب
شايد چنين حرفهايي بدآموزي داشته باشد كه مي گويند رجبعلي خياط پس از آن واقعه محبوب خدا گشت يا حر يك شبه حسيني شد يا شمر و عمر سعد يك شبه جهنمي.
شايد اين گونه بهتر باشد كه بگوييم حري كه سالها حسيني زندگي كرده بود( و ادب خويش زا نشان داده بود) در كربلا حسيني بودنش را به رخ عالميان كشيد يا آنكه رجبعلي خياط به واسطه ي توجه به حضور حق تعالي شايسته ي نظر خاص آن حضرت شد يا آنكه شمر و عمر عاقبت كثافت وجود خود را به نمايش در آوردند و چه بد نمايشي. در انتظار فرصتي كه زمين و زمان به آنها بگويد كه اين كار را بكن تا پرده ها از جلوي چشمانت كنار روند عمر ها تباه گشته است. از همين لحظه بايد حسيني جهت گيري كردبه حول و قوه ي الهي. |+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 15:20
بزرگ شدن
آقا سختي واقعا خوبه. خيلي خوبه. خيلي خيلي خوبه. تازه آدم احساس زندگي مي كنه. احساس اعتماد به نفس. طرف هيچ چي نداره ها نه قيافه، نه پول، نه صدا،نه زور، نه هوش، نه سلامتي اما اعتماد به نفس داره. اين آدم باور كن تو بهشته. مي گه من خودم با ارزشم. اين چيزايي كه شما مي گين نه منم نه شما. روانشناس احمق زياده ها. مي گه طرف دماغشو عمل كنه اعتماد به نفسش زياد مي شه. آخه مرد مومن اين ادم اصلا يا نفس آشنايي نداره كه بخواد بهش اعتماد كنه. با دماغ اشتباش گرفته. تو هم داري اشتباه مي كني.هر چند كه يه سري موفقيت ها لازمه تا آدم سالم بمونه وحداقل قدرت فكر كردنشو از دست نده.
خدايا شكرت كه تو زمان غيبتيم. خدايا شكرت كه نفهمي زياد شده. خدايا شكرت كه تشخيص راه از بيراهه سخت شده. خدايا شكرت كه آدما نامهربون شدن. خدايا شكرت كه شيطون قوي شده. خدايا شكرت كه بد حجابي زياد شده. خدايا شكرت كه زن ندارم. خدايا شكرت كه المپياد قبول نشدم. خدايا خيلي باحالي. خيلي جدي رفتي ما رو. ما هم الكي نيستيم البته اگه دستمون رو بگيري. ما يه نفر رو مي خوايم كه واسمون بگه تومون چه خبره. يه نفر كه دوست داشتنو يادمونبده. ادبمون كنه. تربيتمون كنه. بهمون تذكر بده. مي گي از خودمون به ما نزديكتره قبول. ولي من كه هنوز بچم. قبول كنه فرج يه چيز ديگس! |+| نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 20:44
مي خواهم خودم باشم
خوب كه نگاه مي كنم تا اين لحظه سه عامل زنددگي ام را ساخته اند:
1- ژنتيك 2-محيط 3-عادات(تحت تاثير محيط و ژنتيك!!!) كم كم مي خواهم خودم هم دست به كار شوم. خدا توفيق دهد. پ.ن: در پي عدم موفقيت در رفتن به حوزه و ازدواج! پ.ن : يعني واقعا سن ازدواج بيست و هشت نه ساله؟ پ.ن در نثر و شعر امروز استفاده از واژه هاي غير معمول در زبان معيار و بسامد بالاي لغات عربيدر نوشته و تكلف نه تنها بر زيبايي اثر نمي افزايد بلكه از ارزش ادبي آن به طور چشمگيري مي كاهد. |+| نوشته شده توسط من در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 14:58
احوالپرسي
چطوري بيشرف؟
پ.ن:مخاطب خودش مي دونه كيه.صد البته فقط يك نفره! |+| نوشته شده توسط من در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 14:50
شهادت
بعضيا خوششون نمي آد.
بعضيا مسخره مي كنن. بعضيا مي گن چه قدرمتعصب. بعضيا گير مي دن. بعضيا مي كشن. بعضيا نفرت مي ورزن. بعضيا دوست دارن. بعضيا حسودي مي كنن. بعضيا ناراحت مي شن. بعضيا مي خندن. بعضيا نديده مي گيرن. بعضيا مي گن اينم يه راهيه. بعضيا مي گن پلوراليسم(!). بعضيا نمي فهمن. هر كي هر چي مي خواد بگه. من يه شيعه ي دوازده اماميم. پ.ن: لطفا شما كمي ما رو تحويل بگيرين. بله با شمام. با خود خود شما. خيلي مخلصيم. |+| نوشته شده توسط من در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 14:45
زمستان
سلامترا نمي خواهند پاسخ گفت
سر ها در گريبان است كسي سر بر نيارد پاسخ گفتن و دردار ياران را نگه جز پيش پا را ديد نتواند كه ره تاريك و لغزان است و گر دست محبت سوي كس يازي به اكراه آورد دست از بغل بيرون كه سرما سخت سوزان است ... هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي... اوخ ... ... سلامم را تو پاسخ گوي در بگشاي ... هوا دلگير،درها بسته، سرها در گريبان، دست ها پنهان نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگين درختان اسكلت هاي بلور آجين زمين دلمرده سقف آسمان كوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است. پ.ن: در اين سرماي سوزنده فزونتر باد پشم و پيل ياران را ذ.ن: نگاه كلي نگرت كجا رفته؟ |+| نوشته شده توسط من در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت 17:13
از آن با ده ندانم چون فنايم
وزان بيجا نمي دانم كجايم به جايي در نگنجيدم در عالم به جز آن يا بي جا را نشايم يا ها ها ها هاي هاي هي هي هه هه هي هي هاي هاي |+| نوشته شده توسط من در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت 16:49
قطب نما
وقتي كه تو زندگي گم مي شي ...
پ.ن: شايدم GPS |+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 13:0
پرنده فقط یک پرنده بود
پرنده گفت چه بويي چه آفتابي
آه بهار آمده است و من به جستجوي جفت خويش خواهم رفت پرنده از لب ايوان پريد مثل پيامي پريد و رفت پرنده كوچك فكر نمي كرد پرنده روزنامه نمي خواند پرنده قرض نداشت پرنده آدم ها را نمي شناخت پرنده رو هوا و بر فراز چراغ هاي خطر در ارتفاع بي خبري مي پريد و لحظه هاي آبي را ديوانه وار تجربه مي كرد پرنده آه فقط يك پرنده بود پ.ن:فروغ خانوم |+| نوشته شده توسط من در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 14:40
آتش در نيستان
مرد را دردي اگر باشد خوش است
درد بي دردي علاجش آتش است |+| نوشته شده توسط من در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 10:26
اعتراف
آنقدر خودت را كوچك كردي كه به اين روز افتادي
اينقدر ضعيف و بي اراده شدي از كه فرار كرده اي و به دامان شعر و موسيقي پناه آورده اي؟ تو بايد پناهگاه باشي تكيه گاهي مطمئن نه فقط براي خودت نه فقط براي همسرت براي عالم م.ن: كاملا محرمانه. خ.ن: كاملا خصوصي. |+| نوشته شده توسط من در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 10:23
گنده تر از دهن
چو عاشق مي شدم گفتم كه بردم گوهر مقصود
ندانستم كه اين دريا چه موج خون فشان دارد |+| نوشته شده توسط من در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 10:9
آسان
چه راحت مي شود براي عده اي ساعتها سخنراني كرد.
چه راحت مي شود شعر گفت. چه راحت مي شود گلايه كرد. چه راحت مي شود تحسين ديگران را بر انگيخت. چه راحت مي شود درس خواند. چه راحت مي شود بدون خيس شدن از زيبايي باران سخن گفت. چه راحت مي شود آرزو ها را ناديده گرفت. چه راحت مي شود سرگرم بود. چه راحت مي شود نديد. چه راحت مي شود نوشت. چه راحت مي شود نصيحت كرد. دوست دارم كارهاي دشوار تري انجام دهم. |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 11:13
مهمان
دلت را براي خودت نگه دار
بعضي ها خيلي زيبا هستند و تو دوستشان مي داري دوست داري يا در لاكشان بخزي يا به خانه ات در آريشان غافل از آنكه آنها تنها زيبا هستند راه ديگري را امتحان كن |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 11:6
اي دوست آخ امان
بعد از تو هيچ در دل عاشق (سعدي) گذر نكرد
آن كيست در جهان كه بگيرد مكان دوست |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 10:46
حس خوب
خيلي خوبه كه بدوني
پشت سر باد نمي آيد از اون بهتر اينه كه بدوني پيش رو هم باد نمي آيد هر چي لازم داري داري با خودت كنار بيا همه چي خوبه همه چي درسته همه چي عادلانس يه كم كلي نگر باش پ.ن : سهراب جون امشب يه سر بيا يه شعر تپل مپل واسم بخون. مي دونم عادت نداري شعراتو.اسه بقيه بخوني ولي يه شب كه هزار شب نمي شه. |+| نوشته شده توسط من در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 ساعت 20:56
ما شئت
عش ما شئت فانت ميت
احبب ما شئت فانت مفارقه اعمل ما شئت فانت ملاقيه |+| نوشته شده توسط من در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 14:59
سلامت
شايد مهمترين چيز حفظ سلامت باشد.
|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت 14:40
سرگرمی
خیلی راحت می شه آروم شد. بعضیا با موسیقی سرگرمن. بعضیا با شعر. بعضیا با سیاست. بعضیا با فلسفه. بعضیا با عرفان. بعضیا با کار. خیلیا (بعضیا) با زن و بچه. بعضیا با ورزش. بعضیا با فقر. بعضیا با پول. بعضیا با عشق(به همین معنای خودمون.). بعضیا با هویج. بعضیا با شیطون. بعضیا با وبلاگ. بعضیا با هوش و استعداد. بعضیا با خدمت به مردم. بعضیا با دین(به همین معنای خودمون.). بعضیا با دوستا. بعضیا با لات بازی. بعضیا با دود. بعضیا با فلان کار. بعضیا با سینه زنی.بعضیا باسینما. بعضیا با ماشین. بعضیا با اسباب بازی.
خلاصه که راحت ترین کار واسه آرامش تا قبل از مرگ همینه که یه کمم به خودت فکر نکنی. |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه نهم آبان 1387 ساعت 17:23
از زبان یک ...
انسان امید وار است حتی آن موقعی که هیچ راهی باقی نمانده. حتی آن موقع هم به دنبال یک راه می گردد. انسان سالم اعتماد به نفس دارد. اعتماد به نفس و امید. این انسان در مقابل هیچ کاری یا کسی گردن خم نمی کند و از هیچ چیز شکست نمی خورد. می گوید هر آنچه را بخواهم می توانم. این موجود عجیب در درون خود همه چیز دارد و به هیچ چیز یا هیچ کس محتاج نیست. خدای عنی مخلوق غنی آفریده است که به هیچ چیز احتیاج ندارد جز هستی خویش. و بواسطه ی مقامی که برای او تدارک دیده شده است هر کاری بخواهد می تواند. قول او کن است و با قول او فیکون.
پ.ن: پیش از این خواستن توانستن است را به استهزا گرفته بودم که از خودم و نوع بشریت پوزش می طلبم.
پ.ن: فکر می کنم مهمترین آسیب گناه تخریب عزم و اراده و خواستن باشد که انسان را هیچ می کند. و اگر انتخاب انسان شر و بدی باشد مغضوب می شود.
نکته.ب.ر: سهراب می گوید: «اینها نمی دانند من از آنچه می خواهم باشد سخن می گویم نه آنچه هست.»
پ.ن: خدایا بدون تو منی وجود ندارد. ذورم نکن. هیچم نکن. |+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 16:22
بستگی های روانی
شهرام جون دلم برات یه ذره شده!
ناز سیبیلت با مرام. با تشکر حامد |+| نوشته شده توسط من در دوشنبه ششم آبان 1387 ساعت 20:1
درس امروز!
هستی هست.
نیستی نیست. نیستی هست یا هستی نیست یعنی چی؟ پ.ن: لیس العلم بکثرة التعلیم و التعلم. علوم را برای فراگیری آنها می خوانیم نه برای فراگیری آنها ما را. 20 سال فلسفه خوندن و 20 سال تدریس فلسفه یعنی چی؟ که حکمت خیر کثیر است و تقوا مایه ی فرقان. |+| نوشته شده توسط من در دوشنبه ششم آبان 1387 ساعت 19:59
سفر نامه
من به روح درخت نزدیکم.
دوست دارم پیاده سفر کنم. آنیما خود یا غیر خود؟ آیا ازدواج معجزه می کند؟ چرا به دود عادت می کنیم؟ ماکسیمم طلبی بیشتر کمک می کند یا رنج می دهد؟ پ.ن: در ادبیات جدید می گویند جملات سوالی با بسامد بالا نشانه ی شک و تردید است! البته موارد استعمال دیگری هم دارد اما همگی استعمال خارجی اند. |+| نوشته شده توسط من در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 13:58
انلی گاد
قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
یا رب چه گدا همت و بیگانه نهادیم |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه دوم آبان 1387 ساعت 11:25
|