تبليغاتX
(هگارا) (یاد یار)
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة
تو و قرآن
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن
|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 15:2 |

حسبنا الله
برای من تو لازم و کافی هستی! می خواهم ببوسمت ناراحت که نمی شوی؟ می خواهم آغوش گرمت را احساس کنم دریغ که نمی کنی؟ می خواهم سیر نگاهت کنم اگر سیر نشدم خسته که نمی شوی؟

پ.ن: اینا  خصوصیه لطفا نخونین!

|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 16:11 |

چرا؟
سوالی که همیشه باید از خود پرسید این است: «چرا؟»

پ.ن:چرا؟

|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 16:8 |

بحر
احساس حقارت می کنم!

و قت خیلی خیلی تنگ است خیلی تنگ!

 

|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 16:6 |

زجر
خیلی زجر آور است که انسان دست و پا زدن کسانی که با آن ها در معاشرت است در بی خبری را ببیند و از آن زجر آور تر آنست که با خودت فکر کنی آیا تو هم از این جماعتی!!!
|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 21:41 |

اول ربیع
نوکری ننگ است اما نیز دارد افتخار
هر که نوکر بر حسین گردید آقایی کند

پ.ن: حاج رضا طوفان به پا می کند!

|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 16:47 |

حمام
کم کم دیگر خودم هم حس می کنم که باید به حمام بروم!

اصل اساسی خلقت می گه هر وقت حس یه کاری بهت دست داد٬ یه  کم صبر کن شاید نظرت عوض شد. و اصل دیگر که البته کم کاربرتر از اصل اول هم نیست می گوید که جایی که نشستن مقدور است ایستادن حرام.

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 16:18 |

یاد
چقدر زود یادمون میره!
چقدر زود دیر میشه!
چه وقتی یادمون می آد!

پ.ن:عجب دوره زمونه ای شده ها!!!

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 16:15 |

به نظر شما عشق کجا پیدا می شه؟
حوالی گنبد طلا

|+| نوشته شده توسط من در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 21:3 |

حافظا
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
|+| نوشته شده توسط من در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 20:52 |

شاهد
خدایا تو خود شاهد باش که من از تو تنها یک چیز می خواهم و آن شهادت در راه توست در رکاب آن که تو بیش از همه دوستش داری همین!!!
فکر می کنم دوستت دارم آیا چنین نیست؟
عرض دیگری نیست

|+| نوشته شده توسط من در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 20:49 |

فاینمن
فاینمن : اگر همواره مانند گذشته بیاندیشید همیشه هما چیزهایی را بدست می آورید که قبل از این به دست آورده اید!

ادامه مطلب ارزش یک بار خوندن رو داره!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط من در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 20:46 |

شهدا-دانشگاه علم و صنعت-هری-یادگاران مرگ-خیال-خطر-اربعین-حسین-هدایت
دیروز مریض بودم و فکر می کردم امروز نیز مانند دیروز  را در استراحت دائم و در رختخواب باشم و گل ها را دیگران بر دست گیرند و دیگران در خاکشان نهند اما گویی مرا نیز به این مراسم دعوت کرده بودند. جای شما خالی بود!

پ.ن: بعد از این که هری پاتر ۷ را در حالی که در بستر بیماری افتاده بودم می خواندم و اکنون که از این عمل بسی پشیمانم این را می فهمم که خیال تا چه حد می تواند خطرناک باشد حسن!

|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 19:15 |

نقل به مضمون
همیشه آدم های با استعداد در شرایط بحرانی به چشم می آیند! و گر نه در شرایط عادی راه های بسیاری برای دوپینگ و کثافت کاری وجو دارد.

پ.ن: بخشی از سخنان معلم در مواجهه با خبر نهایی شدن امتحان پایان ترم پیش دانشگاهی و سهم یافتن آ در کنکور (نقل به مضمون)

روزی شاگرد از معلم که قطعه گچ نا مستعملی در دست داشت پرسید: آیا این درست است که می گویند گچ را هر گونه که به زمین اندازند، گچ سه قسمت می شود؟ (می توانید به صورت تئوری یا با انجام آزمایش درستی حکم را بررسی کنید و به دانش آموز پاسخ دهید)
معلم سرش را پایین انداخت و کمی تامل کرد بلند شد و پای تخته رفت و گفت تمام عمر سر کاریم و درس را شروع کرد.

پ.ن: آیا این داستان  واقعیت دارد؟ (نقل به مضمون)

آن کس که می گوید خدا را دوست دارد و تمام شب در خواب است، دروغ می گوید. (نقل به مضمون از حضرت عیسی علیه و علی نبینا و آله آلاف التهیئة و الثنا) 

|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 21:9 |

اللهم ادبنا باداب المهدی و خلقنا باخلاق المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 15:53 |

رفتن و تنها رفتن مساله این است
...
|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 15:52 |

قصار گونه
دوستان می گویند:
هر انسانی بی خود است مگر این که خلافش ثابت شود
هر کتابی به درد نخور است حتی اگر خلافش ثابت شود
اول ساده کن بعد مشتق بگیر
رفتن همان رسیدن است
ماندن مردن است
فضا فضای مردگی است
جای هر چیز تنها چیزی مساوی آن را باید قرار داد
دل برای تو تنگ می شود
این جمعه هم گذشت
جمعه ی بعدی در راه است
هر روز جمعه است و هیچ جمعه ای تعطیل نیست
اعصابت خورده؟!؟
همه چی عالیه
همه سر جای خودشونن
هیش کی عقب نیست(تا وقتی زندست(البته این تبصره از خودم بود))
خدا بچه پرروگان را دوست همی ندارد
التماس دعا علی احسنه و اشده و ادومه و اخلصه و خیره و اسرعه 

|+| نوشته شده توسط من در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 19:55 |

سلام خدا
سلام خدا جان
زیاد وقتت را نمی گیرم فقط می خواستم پس از حمد و ستایشت که به حق حمد فقط از  آن توست و بنی آدم از شکرت ناتوان٬ و نیز پس از درود و سلام بر برگزیدگانت این مطلبی را برایت بازگو کنم که شاید اگر آن را به تو بگویم دلت به حال من بسوزد و دوباره نظری از مهر بر من اندازی. 
اگر تو را معصیت نمودم پشیمانم و در هیچ کوتاهی قصد بی احترامی به تو را نداشته ام و ندارم و نیز خودم را به خاطر این گناهان لایق می دانم که مرا جوابی ندهی ولی همه ی آن ها از سر جهل و ضعف بوده است و من عاصی را لعنت می کنم به واسطه ی عصیانش هر چند آن عاصی خودم باشم و از گناهان خود بیزاری می جویم به آن امید که کمی قرب تو را بچشم.
و تو از هر کسی بهتر می دانی ضعف و سستی و جهل و فقر مرا و جز تو مرا کسی نیست. تو یگانه امیدگاه منی هر چند خود این را ندانم. اگر تو به دادم نرسی چه کنم؟ 

قربانت
حامد
    

|+|