![]() واصبر نفسک مع الذین یدعون ربّهم بالغدوة و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتّبع هواه و کان امره فرطا نقدها را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه داران پی کاری گیرند مصلحت دید من آن است که یاران همه کار بگذارند و خم طره یاری گیرند هگارا موجودی که اشتباهی بود.
پست الکترونیک بایگانی مطالب بایگانی مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 جستجو
پیوندها
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای
اشک های سجاده نیاز ابریشم مرز اندیشه PooYa ... (beta) من او اسپايدر مرد یادومچی :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
رجا نیوز
انصار نیوز کوته نوشت بانک اطلاعات نشریات کشور سایت حکیم بزرگوار آیت الله جوادی آملی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله مصباح یزدی آوای آزاد شهرام جون story محسن نامجو تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة دل
دلم برای خدا تنگ شده است.
چشم های دوربین شده است. ژسون فردا جمعه است.
برنامه ی فوتبالمان را کنسل کردند. از عزیزان خواهشمندیم برای رفتن به مدرسه در ما انگیزه سازی کنند! |+| نوشته شده توسط من در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 16:25
امروز فقط به جرم بازی کردن فوتبال یک روز اخراج شدم!!!
تجربه ی جالبی بود. با احتساب این چهار زنگ از اول تحصیل تا کنون ۶ زنگ از کلاس اخراج شدم! عجب بچه ی مثبت اهی هستما! |+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 16:8
خدا خودش دهن آمریکا و اسراییل رو سرویس کنه.
الهی آمین
امام رضا هنوز هم خاطر ما رو می خواد
فعلا بلیت عید جور شده
ایشالا قبولمون کنن |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 16:0
دلم لک زده برا دو رکعت نماز!!!
|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 16:12
فرج
برای منتظر زمان ظهور اهمیتی چندان ندارد چرا که هدف آن است که فضای دل امام زمانی شود که هدف حاصل شده است و اسن فضا که فضای اصلاح است سعادت به همراه دارد و این فضا٬ فضای حر است که فضایی حسینی است.
|+| نوشته شده توسط من در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 20:56
امتحان
۱- زیبا سازی باید جزء کدام یک باشد؟
۱) معیار های اصلی ۲)هیچ کدام ۲- چیه ولی چیه؟ (تشریحی) ۳- خدا کیست؟ (تشریحی- راهنمایی : در کتاب دین و زندگی سوم دبیرستان جستجو شود) هرسخن از کیست؟ ۴- ۱) امام خمینی رحمة الله علیه ۲) رهبر معظم انقلاب ۳) شهید مطهری ۴) شهید بهشتی ۵- «عشق منی» ۱) من به او ۲) من به خودم ۳) او به خودش ۴) همه موارد ۶- «عشق منی» ۱) من به تو ۲) من به شما ۳) آن ها به تو ۴) یکی به او ۷- توشه ی عمل آخرت چیست؟ (تشریحی) ۸- ادیسون در چه سالی به دنیا آمد؟ ۱) ۱ میلادی ۲) ۲ میلادی ۳) ۳میلادی ۴) ۱۸۴۳ ۵)هیچکدام ۹- از کی تا کی با خرید چه چیزی٬ چه چیزی دریافت کنیم؟ ۱)دیروز-فردا-کتاب هری پاتر-کتاب تخیلی ۲)قبلا-بعدا-توتک-پفک ۳)۱/۱/۱-۳۰/۱۲/بینهایت-دل-ماچ ۴)۱۲بهمن-۲۲بهمن-سیم کارت دائمی یا اعتباری ایرانسل-سیم کارت اعتباری ایرانسل ۱۰-به نظر شما ۲۲ بهمن روز مهمی است؟ ۱) بله ۲) خیر
پاسخ ها: ۱- ۱ ۲- سخته ولی ممکنه ۳- تنها کسی که می تواند فرد شایسته ی مقام امامت را تعیین کند ۴- حذف ۵- با توجه به وحدت عاشق و معشوق ۴ درست است ۶- با توجه به مبحث ضمیر و نیز این نکته که تو عشق من نیستی گزینه ۴ درست است ۷- عتا(ایمان-تقوا-عمل صالح) ۸- با توجه به این که من تاریخ تولد ادیسون را نمی دانم و نیز با توجه به قانون احتمالات انتخاب گزینه ۵ عاقلانه ترین کار است ۹- ۴ ۱۰- با توجه به این که نظر شما در اصل موضوع تغییری ایجاد نمی کند گزینه ۱ درست است |+| نوشته شده توسط من در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 20:53
تو
بدون تو زندگی معنا نمی شود.
بدون تو نفس کشیدن ناممکن است. بدون تو هدف ها دیده نمی شود. و بدون تو هدایت ممکن نیست. ولی اگر تو بیایی ...
|+| نوشته شده توسط من در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 12:5
نیل
برای نجات از سیه روزی گفته اند که دو راهنمای در طول هم برای انسان٬وجوددارد:علم و محبت. اولی خدا را به انسان می نمایاند و دومی انسان را به خدا می رساند.: «العلم یدل علیه و الوجد یدل له» اگر مومنی هم عالم بود و هم دوست خدا٬ این ایمان و علم و محبت٬ او را به خدا نزدیک می کند اما اگر به جایی رسید که نه تنها دوست خدا بود که خدا هم دوست او بود٬ چنین انسانی را خداوند به خود می رساند.
راه این سعادت بزرگ آن است که انسان٬ محب خدا باشد و از ولی خدا در همه حال تبعیت کند تا پس از نزدیک شدن به خدا٬ محبوب خداوند گردد: « قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» و این٬نیل به خداست که از صعود الی الله به مراتب والاتر است٬ زیرا صعود در «الیه یصعد الکلم الطیب» به سوی او بالا رفتن است و بالا رفتن به سوی او غیر از رسیدن به اوست. خداوند درباره ی کسانی که در مناسک حج٬ قربانی می کنند می فرماید: گوشت و خون قربانی ها به خدا نمی رسد٬ اما تقوای شما به خدا نایل می شود: « لن ینال الله لحومها و لا دمائها ولکن یناله التقوی منکم» تقوای انسان اگر به خدا می رسد٬ حتما به همراه انسان٬ بالا رفته و به خدا رسیده است٬ زیرا تقوا وصف انسان است و هیچ وصفی بدون موصوف وجود نداشته و صعود یا نیل نخواهد داشت. پس در این مراتب کمال٬ انسان مومن به وسیله ی علم و محبت خدا٬ محبوب خدا می شود و برای این که این مراتب را حفظ کند٬ نیازمند عمل صالح است. |+| نوشته شده توسط من در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 12:3
دیدگاه
هیچی دیگه.. منو چه به این حرفها...
میگم.. فقط نمیدونم چرا عجیب (حوس) کردم.. یه چند تا مشتی بزنم تو فک خدا... بعدش برم باشگاه تیر اندازی و با یک ریولور(REVOLVER) --(همون کلت و هفت تیر -بابا) بزنم تو سرش(کار کرد این(( ش)) معلوم نیست! مالکیت مشخصی ندار فقط هست) از اونجا برم سینما فیلم پورنو(سکسی ) نیگاه کنم و چس فیل بخورم.. بعد برم تو یک کلوپ شبانه و زود بیام بیرون..(آخه شاش دارم بابا) تا خونمون پیداه برم و از ترس سگها و گربه ها هر چند قدم یک بار عقب و نگاه کنم! آخرشم برم بدون شورت بخوابم خلاصه اصلا داغون نیستم اما به شدت هیجان ندارم دیگه!! شایدم همین فردا صبح برم باشگاه بانجی جامپینگ سر کوچمون و ۲-۳ تا پرشی بزنیم.. یا فوقش برم سر فلکه( فلکه رو دارین!!) کایت سواری کنم! اما اگه خیلی حوصله داشتم این سیفونه لعنتی رو میکشیدم که برم پی کارم!(اه..اه.. ک..س شدیم رفتا) پ.ن: هووووووووووورت.................. پ.ن: اقا یک نصیحت: رو این پارچه سبز ها که میبندن به مچ و این ور اونوراشون.. تف نکنین و تو جوب نندازیشون.. بد میبینیدا..... پ.ن: یک چیزی کشف کردم اسمش میوسه (muse) باحاله.. خوبه !! چی هه؟ ( آهنگ میخونن)-(حال کن معرفیو) پ.ن:......صداتو ببر.......
خوب من اینو می گم شجاعت و صداقت در حد خوب! دلمشغولی (از سر محافظه کاری برخی) بی خداها اینه که حاله خدا رو بگیرن! با مخالفت اعصابشو خورد کنن! طرف کاری رو گفته که واقعا بهش عقیده داره. دلش می خواد این کارا رو بکنه. الکی هم دم از عدالت و این جور حرفا نزده! البته ممکنه عدالت ذهن بی خدا رو به خودش مشغول کرده باشه ولی من فکر کنم می خواد با این کارش به خدا بگه ما بدون تو هم خوب و بد داریم و بدون تو هم فهممون می رسه و بدون تو هم می تونیم خوب و عادلانه زندگی کنیم! خوبه که مثه راسل یه جمله آماده کرده باشن که اگه اونوری بود و خدایی٬ بهش بگن و به اون بفهمونن که آره حق با ماست! تو عقلت نمی رسه یه دنیای خوب درست کنی! ما که لا اقل خوبی تو دنیا ندیدیم! البته خدا هم می گه همونجور که اونور بهتون خوش نگذشت اینورم بهتر نمی گذره! اگه من خدام می دونم شترو کجا بخوابونم. اینم(این ایهام داره) واسه خودش یه دیدگاهیه!!! و دیدگاه سوء ظن به خدا دایره ی سوء به ارمغان می آورد بلاشک.
|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 16:38
معرفت
روزی اصحاب گرد رسول حلقه زده بودند که پیک الهی فرود آمد و گفت که خداوند اراده کرده است حاجتی که شما بخواهید را برآورده کند. در این حال اصحاب که خوشحال شده بودند هر یک بنا به معرفت خود چیزی خواستند و در این میان دیدند که پیامبر زیر لب زمزمه می کند که اگر اویس بود آن را می خواست. هیچ کسی اویس را نمی شناخت و کسی منظور رسول را در نیافت!
سال ها بعد هنگامی که اصحاب خاطرات خود را مرور می کردند این خاطره را نیز در جمع بیان کردند. یکی از افراد که نامش اویس قرنی بود این خاطره را شنید و بلند شد و گفت شما این فرصت را داشتید و آن چیز بزرگ را نخواستید؟ اصحاب که مبهوت مانده بودند گفتند آن چیز بزرگ چیست؟ اویس گفت آن رحمت بزرگ الهی پیش روی شما نشسته بود شما از خدا نخواستید که او را تا روز قیامت زنده نگاه دارد؟ معرفت اویس کجا و بینش ما کجا؟ پ.ن: داستان را در مکه از روحانی کاروان شنیدم و جزئیات آن یادم نبود و ممکن است که در جزئیات تحریفی نا خواسته صورت گرفته باشد که خدا مرا ببخشد اما مهم محور داستان بود که نقل گشت. |+| نوشته شده توسط من در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 21:27
از علی آموز اخلاص عمل
خداوند می فرماید: «انا خیر شریک فمن عمل لی و لغیری فهو لمن عمله غیری» من بهترین شریک هستم اگر کسی عملی را انجام بدهد که هدفش هم من و هم غیر من باشد من سهم خود را به آن شریکی که برای من پنداشته است واگذار می کنم تا پاداش خود را از او بگیرد. آری هر کس که و هر چیز را در کنار خدا قرار دادن توهین به ذات اقدس اله است.
|+| نوشته شده توسط من در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 21:14
تسویف
تو این فکر بودم که اگه بهره برداری من از هر نمازی صفر مطلق باشه برآیند سودی که از جانب نماز به من رسیده است صــــفـــــر خواهد بود! و این فاجعه ای بزرگ است!
همیشه در زندگی به دنبال نقطه ی عطفی برای آدم شدنیم و هیچ گاه آن نقطه را پیدا نمی کنیم پ.ن : دوصت دارم با صاد تا همه تو کفش بمونن!!! |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 11:44
دویست هزار
با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 16:15
عجیبا غریبا
منی که همیشه از ۲۰ بودن نمره ی ریاضی و فیزیک خود در مقابل نمره های ناخوب درس هایی از قبیل تاریخ و جغرافیا برای مبارزه با نسبت دادن صفت خرخون به شخص شخیصم از جانب دوستان به عنوان حربه ای دندان شکن استفاده می کردم با کسب نمرات ۲۰ در دروس تاریخ!! ادبیات !!! و زبان فارسی در کنار نمره ی ۱۶.۲۵ حسابان و نمره ی ۱۷ فیزیک این نتیجه گیری را می کنم که دروس عمومی در حال مفهومی شدن و دروس تخصصی در حال مزخرف شدن اند!!!
البته این نتیجه گیری با توجه به ادامه ی رویه پیشین از جانب من کاما از جانب من صورت گرفته است. پ.ن: قصد داستان نویسی دارم! منتظر داستانی جذاب و شنیدنی و غم انگیز و خفن و توپ و دلهره آور و ناهندی و خواندنی و خلاصه کلی با حال باشید!!! حالا یا داستان من اینجوری هست یا جای دیگه منتظرش باشین. |+| نوشته شده توسط من در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 19:42
فردا جمعست
جمعه روز خوب عشقه روز تعطیلی دل نیست
|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 17:6
سوال
یه سوال اساسی در مورد انبوهی از اطلاعات مغزم به وجود اومده و از شما عاجزانه طلب یاری دارم!
تجربه چه جوری می تونه یه چیز کلی رو ثابت کنه؟ مگه چیز کلی قابل تجربه کردنه؟ اصلا تجربه می تونه چیزی رو ثابت کنه؟ چرا نظریه های تجربی تا موقعی نقض نشن اعتبار دارن مگه این نظریه ها فقط یکی از احتمالاتی که با شواهد تجربی می خونن نیستن؟ حالا اگه همش اینجوری نباشن بعضیاشون که هستن؟ چرا یه دفعه یه غورباقه(قورباغه غلط است) یه انسان نشده؟ یا چرا مثلا یه انسان نمی تونه یه هویی به وجود اومده باشه و بعد از یه تقسیم انسانی (کاملا شبیه به تقسیم مولکولی) دو تا نشده باشه؟ چرا از این که طیف اتم هیدروژن خطی ناپیوستس نتیجه می گیریم که الکترون در مدارهایی به دور هسته در گردشه و مثلا نتیجه نمی گیریم که یه غشایی اطراف اتم هست که فقط اجازه ی عبور این پرتو ها رو میده؟ لازم به ذکر است که این سوالات به دلیل تنبلی و عدم مطالعه کافی در من ایجاد شده است و از شما خواهان کمک های شاین توجه می باشم!
|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 11:57
ساده انگاری
ساده انگاریست در حالی که شیطان کوچک لحظه ای از ما غافل نمی شود هیچ رابطه ای بین شیطان بزرگ و انحرافات حس نکنیم!
پ.ن : و البته خیلی ها هم این بیان را دیگر مقصرپنداری یا به بیان ساده تر از زیرش در رفتن یا به گردن دیگری انداختن می پندارند ولی خیلی ها ساده انگارند!!! |+| نوشته شده توسط من در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 13:9
نظریه ی تکامل و نسل کنونی بشر
این مطالب را عینا از کتاب صورت و سیرت انسان در قرآن آیت الله جوادی آملی نقل می کنم:
فرضیه تکامل داروینی بر این مبناست که موجودی بدون روح کم کم دارای روح شده و به صورت حیوان مراحل کمال را پشت سر گذاشته و به شکل بوزینه و میمون در آمده است. سپس با تطوراتی دیگر و از دست دادن عضوهایی از بدن به صورت انسان دو پا و دارای قدرت سخن تکمیل شده است. امروزه بطلان این فرضیه با پیشرفت تحقیقات زیست شناسی و به خصوص ژنتیکی کاملا مبرهن است. اما بر فرض عدم ابطال نیز نمی تواند نظریه ای مقابل و مخالف با قرآن تلقی گرددنه از جنبه ی بحث های توحیدی و نه از حیث مباحث انسان شناسی. از لحاظ بحث های توحیدی مخالف قرآن کریم نیست زیرا بر اساس این نظریه ماده ی نخست با تحرک خود مرحله هایی را گذرانده و تا انسان شدن این حرکت را ادامه داده است. اما در بحث های توحیدی سخن از این است که هر متحرکی عقلا محتاج به محرک و هر فعلی نیازمند فاعل است. نه ممکن است که حرکت بدون حرکت آفرین موجود شود و نه ممکن است که موجودی جامد و جاهل فاعل و محرک خود باشد. به لحاظ مباحث انسان شناسی نیز نظریه تکامل مخالفتی با قرآن ندارد زیرا بر اساس آن راه پیدایش انسان از تطورات طبیعی میمون می گذرد اما ثابت نمی کند که این تنها راه تحقق انسان است و بشر منحصرا از این طریق پا به عرصه ی هستی گذاشته است زیرا تجربه فقط پیام اثبات دارد و دلالت می کند بر اینکه از این راه فلان حادثه رخ می دهد و هرگز دلالت بر این ندارد بر اینکه رخداد فلان حادثه از غیر این راه محال است. البته ممکن است زمینه استبعاد فراهم گردد لیکن آنچه در استدلال معتبر است استحاله ی طرف مقابل است نه استبعاد آن و از دلیل تجربی اثبات استحاله ی طرف مقابل به دست نمی آید بلکه فتوا به استحاله ی آن نیازمند تجربه ی منفی در طرف دیگر است. ... پ.ن : اینا دیگه جمله هاش از خودمه : برای اثبات کرامت انسان و ارزش هایی همچون آزادی و برابری و حقوق بشر بدون در نظر گرفتن منبعی حقیقی و کامل برای همه ی خوبی ها و ارزش ها و نیز قدرت ها (که همان خدای خودمان است) چه راهی وجود دارد؟ آیا نتیجه یچنین کرامتی آن نخواهد شد که به نام حقوق بشر و اعتقاد به آن مسلمانان فلسطین و عراق و افغانستان کشته شوند و ترور علنی و آشکار رهبران مردمی بر اساس دموکراسی تلقی شود و جنگ با حسین بن علی علیه السلام جهاد در راه حق تلقی شود. |+| نوشته شده توسط من در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 12:54
|