![]() واصبر نفسک مع الذین یدعون ربّهم بالغدوة و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتّبع هواه و کان امره فرطا نقدها را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه داران پی کاری گیرند مصلحت دید من آن است که یاران همه کار بگذارند و خم طره یاری گیرند هگارا موجودی که اشتباهی بود.
پست الکترونیک بایگانی مطالب بایگانی مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 جستجو
پیوندها
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای
اشک های سجاده نیاز ابریشم مرز اندیشه PooYa ... (beta) من او اسپايدر مرد یادومچی :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
رجا نیوز
انصار نیوز کوته نوشت بانک اطلاعات نشریات کشور سایت حکیم بزرگوار آیت الله جوادی آملی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله مصباح یزدی آوای آزاد شهرام جون story محسن نامجو تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة
انديشه هاي من!
من فكر مي كنم مهمترين علت افزايش آمار طلاق، كاهش ميزان رضايت از زندگي و افزايش ميانگين سني ازدواج چيزي نيست جز تنوع طلب شدن افراد كه ريشه در بي عفتي چه از جانب مردان و چه از جانب زنان دارد؛ و يكي از مصداق هاي بارز بي عفتي بد حجابي است و هرچه جامعه ي ما از نظر قرهنگي (در مورد مساله ي عفت و پوشش) به غرب نزديكتر مي شود مشكلات ما در اين زمينه ريشه دار تر مي شود.
طبيعتا همسر هر كس تمام زيبايي هاي جسمي هم جنسان خود را ندارد و بي عفتي موجوى در جامعه موجب نمايان شدن اين نقص ها و مهم جلوه كردن آن مي شود كه رضايت از همسر را در ديد انسان كاهش مي دهد.
طبيعتا هنگامي كه همسر امثال من افرادي مانند برد پيت و تام كروز و خرزو خان را هر روز در فيلم هاي سينمايي ببيند زيبايي هاي من در چشم او كم رنگ (بي رنگ) مي شود چه رسد به آن كه در جامعه نيز افرادي به مراتب زيباتر از من را ببيند و با آن ها تعامل داشته باشد!
اين گونه است كه برخي از دختران و پسران احساس كمبود در خود مي كنند و اعتماد به نفس خود را از دست مي دهند و دچار بيماريهاي رواني مي شوند و به حاي آن كه به فكر تزكيه ي نفس باشند براي داشتن زندگي در حد يك انسان معمولي تمام وقت خود را صرف پرداختن به جسم خود و ماديات مي كنند و در اين بين افرادي كه چهره ي زيبايي ندارند بايد از فكر داشتن يك زندگي عادي و آرام و با رضايت كامل بیرون آیند و اين ظلمي بس بزرگ در حق آنهاست! |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 12:59
ریشه یابی ها من!!!
چرا حجاب؟!؟
می گویند که این حجاب است که باعث عقده شدن مسایل جنسی در جوانان شده است! به کشورهای غربی نگاه کنید و ببینید که زن و مرد در کنار یکدیگر بدون توجه به مسایل جنسی و بدون هیچ مشکلی زندگی می کنند! شاید هم درست بگویند با توجه به مسایل زیر
۱- در كشوري مانند فنلاند درصد كمي از بچه ها (فك كنم بالاي ۵۰) از روابط غير زناشويي(نخواستم بگم نا مشروع چون به نظر اين افراد شايد نامشروع نباشد) متولد مي شوند و طبعا خانواده هاي جالبي دارند.
۲- در اين كشورها آمار طلاق بسيار پايين است مثلا فلان بازيگر ۴۰ الي ۵۰ تا شوهر (يا زن) عوض كرده و اين تعداد منهاي دوست پسرها و دوست دخترهايش(!) مي باشد. البته زنان و مردان عادي بيش از سه چار پنج بار به فكر تجديد فراش نمي افتند.
۳- خانواده نيز در اين كشورها نقش اساسي در ساختمان اجتماعي دارد به گونه اي كه آنقدر فرآيند تربيتي خوب صورت مي پذيرد كه بچه در سن ۱۶-۱۷ سالگي به زندگي مستقل روي مي آورد و روابط والدين و فرزند ها به قدري به يكديگر نزديك است كه مانند دو دوست صميمي به يكديگر احترام نمي گذارند.
۴- كاهش -ان درصدي(بخوانيد كاهش منفي ان درصدي يا افزايش ان درصدي) روز به روز تعداد سايت هاي مستهحن و مراجعه به آن ها و نيز استفاده از بانوان عفيفه در تبليغات كالا ها و نيز اخيرا حضور بانوان عفيفه در صحنه هاي سياسي و انتخاباتي حتي در سطح رياست جمهوري نيز بيانگر سطح اشباع شده ي افراد نسبت به مسايل جنسي و توجه بيشتر به مصالح اجتماعي است(!!!!!)
براي مطمئن شدن از صحت ادعاهاي مطرح شده مي توانيد با ۱۱۸ تماس بگيريد يا به روزنامه هاي كثيرالانتشار مراجعه كنيد يا فيلمهايي مانند امریکن پای، چشمان كاملا بسته، بي وفايي، ترك كردن لاس وگاس و ... (عجب بچه ی بی ادبی یعنی تو این فیلما رو نیگا میکنی؟!؟!) را مشاهده نماييد يا كارهاي ديگري انجام دهيد.
|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 12:47
مرا ببخش مولای من چرا که تو مولای منی و مرا عیر تو کس نیست!
مرا ببخش که دره ای به فکر تو نیستم و اگر فرج تو را از خدا گهگاهی طلب می کنم از برای خودم طلب می کنم!
مرا ببخش که جای سیلی گناه من بر صورتت نقش بسته و گناه سیلی دلم را سیاه گردانیده و از تو دورم کرده است!
مرا ببخش که اگر از تو سخن می گویم یا برای جلب توحه است یا برای خالی نماندن عریضه!
مرا ببخش که در برنامه ریزی جمعه هایم حتی یک لحظه به این فکر نمی کنم که شاید آن روز تو هم در میان ما باشی و یا شاید بگویم خدا کند که نیایی که برنامه هایم به هم می خورد!!!!
مرا ببخش که دشمنانت لحظه به لحظه با تو پیکار می کنند اما من حتی یک بار هم در میدان جنگ به یاری تو نشتافته ام!
مرا ببخش برای پستی هایم! مرا ببخش برای زنده بودنم و مرا ببخش برای آن که بخششتو بسته به رحمت خداست التی وسعت کل شئ!
مولاجان پس کی می آیی مگر از این بدتر هم می شود بشود که تو در رنج و مشقت باشی؟ |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 12:21
عید فطر
کاش پس از روز عید فطر دستگاه گواش مواد معنوی ما آن حسی را نداشت که پس از افطار دستگاه گوارش مواد مادی ما داشت.
کاش از سر سفره ی ماه رمضان بر نخاسته بودیم چرا که اگر ما این کار را نکرده بودیم خدا آن قدر کریم بود که سفره را از جلوی ما جمع نکند.
کاش دره ای رمضانی مانده بودیم و کماکان ضیوف الرحمن بودیم. |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 12:11
باور
باور نمی کنم که من بنده بتوانم هر آنکس را که در حقم ظلم کرده به کرم الهی واگذارم اما خدای من با گناه بنده ی بی چیزش که به جز امید چیزی ندارد به جز با کرم رفتار نماید.
|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 ساعت 20:14
رابطه
وقتي موسي از خضر (عليهما السلام) درخواست همراهي كرد، خضر گفت: تو نميتواني صبر كني، زيرا از علم ولايت و اسرار غيب آگاه نيستي و صبر براي انساني كه عا لم نيست، دشوار است: (وكيف تصبر علي ما لم تحط به خبراً)(1). هر اندازه كه انسان خبير به قضا و قدر باشد، صبرش آسانتر است.
براي آن كه انسان بتواند صابر باشد، چارهاي جز تحصيل علم و معرفت ندارد. علم و معرفت از سختي حادثه ميكاهد و تحملش را در ذائقه انسان شيرين ميكند. 1 ـ سوره كهف، آيه 68. مأخذ: تفسير موضوعي، ج 6، ص 264. |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 21:20
الگو
امامت حضرت ابراهيم به معناي نبوت و رسالت و فرمانروايي نيست، چون قبلاً ابراهيم خليل همه اين منصبها را داشت. امام،كسي است كه مردم موظفند عقيده و خُلق و اعمالشان را به استناد عقيده و خُلق و اعمال او تنظيم كنند. امام گاهي بهمعناي بزرگراه است: (انهما لبامام مبين)(1)؛ يعني آن دو منطقه ويران شده بر اثر عذاب، نزديك راه عمومي و معروف حجاز به شام است. امام مبين جاده بزرگي را گويند كه رسيدن به آن عامل آشنا شدن به مقصد است و امام در جامعه بشري انسان كاملي است كه اقتداي به او مايه رسيدن به مقصد كمال است. خداي سبحان ابراهيم خليل را به مقام امامت رساند تا ديگران در عقيده، اخلاق و كارشان به او اقتدا كنند. امامتي كه به حضرت ابراهيم داده شد امري تكويني بود نه اعتباري.
1 ـ سوره حجر، آيه 79. مأخذ: تفسير موضوعي، ج 6، ص 354. |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 21:19
الگو
امامت حضرت ابراهيم به معناي نبوت و رسالت و فرمانروايي نيست، چون قبلاً ابراهيم خليل همه اين منصبها را داشت. امام،كسي است كه مردم موظفند عقيده و خُلق و اعمالشان را به استناد عقيده و خُلق و اعمال او تنظيم كنند. امام گاهي بهمعناي بزرگراه است: (انهما لبامام مبين)(1)؛ يعني آن دو منطقه ويران شده بر اثر عذاب، نزديك راه عمومي و معروف حجاز به شام است. امام مبين جاده بزرگي را گويند كه رسيدن به آن عامل آشنا شدن به مقصد است و امام در جامعه بشري انسان كاملي است كه اقتداي به او مايه رسيدن به مقصد كمال است. خداي سبحان ابراهيم خليل را به مقام امامت رساند تا ديگران در عقيده، اخلاق و كارشان به او اقتدا كنند. امامتي كه به حضرت ابراهيم داده شد امري تكويني بود نه اعتباري.
1 ـ سوره حجر، آيه 79. مأخذ: تفسير موضوعي، ج 6، ص 354. |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 21:19
فردا جمعه است!
اگر شیعیان من به اندازه ی لیوان آبی تشنه ی من بودند زمان ظهور فرا می رسید!
پ.ن: وای بر من. |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 20:43
سفره را جمع کردند
دیگه داره تموم می شه! دوباره نماز صبحامون حاشیه زری می شه! دوباره شکم به بزرگترین دغدغه ی زندگیمون تبدیل می شه! دوباره افسار شیطان درون باز می شه و افسار دل بستهمی شه! دوباره قرآن به طاقچه ی خونه ها بر می گرده! دوباره دزدی ها و قتل ها زیادتر می شه! و دوباره ...
اگر از این سفره توشه ای برنداشته باشیم تمام این دوباره ها رخ می ده ولی امیدواریم که بی بهره نمونده باشیم و ایندفه که می رم مشهد نگم امام رضا من اومدم دوباره همون چیزا که همیشه می خواستمو بخوام! اونا رو که دادی هنوز نگه داشتم چیزایه خیلی بهتری می خوام! یا امام رضا دسته جمع بریم حرم |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 20:38
ما می گوییم :
1- معنای این استدلال آن است که شما می خواهید از راه این دلیل به نتیجه ی منظورتان که همان صحت شک گرایی است برسید و به آن علم پیدا کنید و دست کم بخواهید خودتان را به این وسیله به طرف بقبولانید یعنی انتظار دارید که او علم به صحت ادعای شما پیدا کند در صورتی که مدعای شما این است که حصول علم مطلقا محال است. 2- معنای کشف خطا در ادراکات حسی و عقلی این است که بفهمیم ادراک ما مطابق نیست پس لازمه اش اعتراف به وجود علم به خطا بودن ادراک است. 3- لازمه ی دیگر این است که بدانیم واقعیتی وجود دارد که ادراک خطای ما با آن مطابقت ندارد و گرنه خطا بودن ادراک مفهومی نخواهد داشت. 4- لازمه ی دیگرش آن است که خود ادراک خطائی و صورت ذهنی مخالف با واقع، برای ما معلوم باشد. 5- و بالأخره باید وجود خطا کننده و حس یا عقل خطاکار را نیز بپذیریم. 6- این استدلال خودش یک استدلال عقلی است (هر چند در واقع مغالطه است) و استناد به آن به معنای معتبر شمردن عقل و ادراکات آن است 7- افزون بر این ها در اینجا علم دیگری نیز مفروض است و آ« اینست که ادراک خطائی در عین خطا بودن نمی تواند درست باشد. پس همین استدلال مستلزم اعتراف به وجود چندین علم است و با این وصف چگونه می توان امکان علم را مطلقا انکار کرد و یا حتی در وقوع آن تشکیک نمود؟
|+| نوشته شده توسط من در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 15:54
شک گرایان می گویند :
گاهی انسان از راه حس به وجود چیزی یقین پیدا می کند ولی بعدا متوجه می شود که خطا کرده است پس معلوم می شود که ادراکات حسی ضمانت ندارد. و بدنبال آن چیزی احتمالی پیش می آید که از کجا سایر ادراکات حسی من هم خطا نباشد و شاید روزی بیاید که به خطا بودن آن پی ببرم. همچنین گاهی انسان از راه دلیل عقلی، اعتقاد یقینی به مطلبی پیدا می کند اما پس از چندی می فهمد که آن دلیل درست نبوده و یقینش مبدل به شک می شود. پس معلوم می شود که ادراک عقلی هم ضمانت صحت ندارد و به همان ترتیب احتمال خطا به سایر مدرَکات عقل هم سرایت می کند. نتیجه آن که نه حس، قابل اعتماد است و نه عقل، و برای انسان جز شک باقی نمی ماند.
|+| نوشته شده توسط من در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 15:51
دغدغه یا دقدقه یا دغدقه یا دقدغه؟
چرا این گونه است که یکی حتی در مورد هر قدمی که دیگران بر می دارند فکر می کند ولی یکی حتی فکر این را هم نمی کند که چرا به دنیا آمد؟!؟
|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 15:38
جام زهر
شاید دلیل این که گناه اینقدر تلخ است را فهمیده باشم! وقتی گناه می کنم لذت عبادتم می رود و و عبادتم قبول نمی شود. این خود به اندازه ی کافی تلخ است اما ثمره ی آن ز خودش هم تلخ تر است چرا که وقتی با زیباترین محبوب عالم حرف بزنی ( به خیال خودت) و از آن لذتی نبری و وقتی سامع الدعا را صدا کنی (به خیال خودت) و جوابی نشنوی و وقتی مجیب الدعوات را بخوانی (به خیال خودت) و حاجت نگیری «شک» وجودت را فرا می گیرد و وقتی گرفتار شک شدی و ایمانت را سست و بی اثر یافتی آن هنگام مزه ی تلخ گناه را نه در آتش جهنم بلکه در آتش وجودت (که العیاذ بالله از این که وقود جهنم شود این وجود) به صورت کامل چشیده ای.
اعاذنا الله من شرور انفسنا |+| نوشته شده توسط من در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 15:44
|