تبليغاتX
(هگارا) (یاد یار)
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة
ظلمت نفسی
قل یا عبادی الذین أسرفو علی انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله آن الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم
|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 16:43 |

یا جواد
هیچ کس ظرفیت برخورداری از رحمتی را ندارد مگر آن که ذات اقدس اله آن رحمت را به او مرحمت می فرماید زیرا غیر از این کردن از بخل سرچشمه می گیرد و بخل لازمه ی اجتناب رحیم از مرحمت به مستحق مرحمت است و بخل در آن وجود اقدس راهی ندارد.

الحمد لله الذی ادعوه فیجیبنی و ان کنت بطیئا حین یدعونی و الحمد لله الذی اسئله فیعطینی و ان کنت بخیلا حین یستقرضنی و الحمدلله الذی انادیه کلما شئت لحاجتی و اخلو به حیث شئت لسرّی بغیر شفیع فیقضی لی حاجتی الحمدلله الذی لا ارجو غیره و لو رجوت غیره لأخلف رجائی و الحمدلله الذی وکلنی الیه فأکرمنی و لم یکلنی الی الناس فیهینونی و الحمدلله الذی تحبّب الی و هو غنیّ عنّی و الحمدلله الذی یحلم عنّی حتی کأنی لا ذنب لی فربی أحمد شئ عندی و احق بحمدی
|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 16:38 |

چی کاره ای؟!؟
1- هیچ موجودی ذره ای را در جهان هستی بالاستقلال مالک نیست و همه ذرات متعلق به خداوند متعال است.
2- هیچ موجودی ذره ای را بالشتراک با خداوند مالک نیست.
3- هیچ موجودی در مالکیت خدا بر ذره ای پشتیبان او نیست.

پس هیچ موجودی در جهان هستی هیچ کاره ای نیست!

و هو ارحم الراحمین
|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 16:23 |

درد دلی فلسفی
می گویند ای خدا پرستان چرا خدا را می پرستید می گوییم ولی شاید قانع نمی شوند و یا شاید ...
می گوییم ای منکران خدا چرا می گویید خدا نیست؟ بر چه اساسی این ادعا را می کنید؟ می گوید ( همه شان نه چون حرف خیلی را نشنیده ام) : همانطوری که به اسب شاخدار اعتقاد ندارم به خدا هم اعتقاد ندارم چون دلیلی برای وجود آن نیافتم؟
حرف او مانند حرف کسی است که از جلسه ی امتحان بیرون آمده برخی دوستانش گزینه ی یک را انتخاب کرده اند ولی او گزینه ی دو را! با توضیح دوستان درستی گزینه ی یک را قبول نمی کند و می گوید این ها را خودم در جلسه می دانستم اما چون قانع کننده نبود گزینه ی دو را انتخاب کردم! نمی دانم چه بگویم ولی آیا شایسته تر آن نبود که هیچ کدام از گزینه ها را انتخاب نمی کرد و یا به دنبال براهین دیگری می گشت؟
می گویند ما چون آغازی برای خلقت ندیدیم می گوییم ماده ازلی است. من هم می گویم چون ندیدم و اصلا دیدنی نیست ازلیت ماده پس می گویم ماده حادث است و مخلوق خدا!!!
می گویم چون تو دلیلی برای گزینه ی دو نیاوردی پس گزینه ی یک درست است!!! ( هر چند که از نظر من دلایلمان برای گزینه ی یک کافی است)

پ.ن : سوال دو گزینه ای بوده است!!!
|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 16:16 |

آخرین کشف اینجانب
پس از تفکرات فراوان اندر باب عقل و اندیشه و باب های مختلف هستی شناسی (الکی) این نتیجه مرا حاصل شد که یقین نمی تواند حاصل شود از طریق حواس یا از طریق عقل و یا از هر طریق دیگری بلکه یقین آن جا حاصل می شود که واسطه ای نباشد یعنی وجود وجود را درک کند بلاواسطه چون آنچه از هر واسطه ای عبور کند دیگر یقین آور نیست چه آنچه می بینی نمی توانی یقین کنی که حقیقتا هست یا اگر هست همان گونه است که می بینی و نیز دیگر حواس همین گونه اند و معرفت حقیقی دست نمی دهد. اندیشه نیز در درک جزئیات و خواص به تنهایی ناتوان است ( هر چند این ناتوانی به موضوع ربطی ندارد) و نیز از اوصاف به ذات پی می برد و همه را غائب می پندارد (آیا این گونه است؟)
|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 17:23 |

بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک و لولا انت لم ادر ما انت
بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک و لولا انت لم ادر ما انت
جمله ای کلیدی
همه ی داعیان عرض می کنند خدایا بوسیله ی تو ما تو را شناختیم.
آنان که از آیات آفاقی یا آیات انفسی و یا جمع بین این دو راهی به سوی پروردگار می یابند چون همه ی آن ها مخلوق خداست و با افاضه ی پروردگار از آن ها توشه بر گرفته اند و راهی به سوی نور یافته اند همه می گویند بک عرفتک.
اما بعضی که از این سه گروه بالاترند و به خصوص این سه اکتفا نمی کنند بلکه می خواهند خدا را با خود خدا بشناسند می گویند بک عرفتک و و انت دللتنی علیک. ایناولم یکف بربک أنه علی کل شئ شهید یعنی خداوند برای این که برای دیگران روشن بشود خداوند حق است خود را به آن ها نشان می دهد آن ها با مشاهده ی خداوند خداوند را می شناسند نیازی به آیات آفاقی و انفسی نیست. در این جا راه و هدف یکی است مسلک و مسلوک الیه یکی است و چون سالک از خود خبری ندارد و خود را نمی بیند، خود را نمی بیند سلوک خود را نمی بیند و فقط هدف را می بیند در حقیقت مسلک و هدف یکی خواهد بود در بعضی از روایاتی که ذیل این بخش از آیات سوره ی یوسف آمده است که أ أنت یوسف آن جا وجود مبارک امام صادق علیه و علی آبائه المعصومین صلوات الله این بیان نورانی را در شناخت خدا ذکر کرد : که معرفت شاهد قبل از معرفت وصف اوست یعنی ما شاهد را اول می شناسیم بعد صفات او را می شناسیم ولی اگر موجودی غایب بود اول وصف او را می شناسیم بعد ذات او را می شناسیم. خلاصه ی آن حدیث این است که شناخت ذات شاهد قبل از وصف اوست و شناخت ذات غائب بعد از وصف اوست. بعد استشهاد می کند که برادران یوسف اول او را دیدند بعد به یوسف بودن او پی بردند؛ أ أنت یوسف ؟نگفتند آیا یوسف تویی؟ گفتند تو یوسفی؟ وجود مبارک امام صادق هم می فرمایند به این که خدا مشهود همه ی ماستما اول او را می شناسیم بعد اوصاف او را می شناسیم بعد آیات آفاقی و انفسی او را می شناسیم. این گروه چهارم که برترین گروه معرفتی اند خدا را با خود خدا می شناسند این بک عرفتک و انت دللتنی علیک و لولا انت لم ادر ما انت برای این چهار گروه چهار مصداق مشخص دارد. جامع همه یکی است که انسان خدا را بوسیله ی خدا می شناسد خدا راهنمای انسان است و اگر خدا کسی را راهنمایی نکند نمی تواند خدا را بشناسد و خدا راهنمایی های فراوانی را اعمال کرده است منتهی این سالک متطرق است که باید از این راه ها استفاده کند و به مقصد برسد پس همگان همه ی این طوائف اربعه این جمله را می خوانند منتهی هر کس در حد خاص خود.
|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 17:8 |