تبليغاتX
(هگارا) (یاد یار)
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة
نور
برای ادامه راه، دنبال روزنه ای از نورم. حتی دیگر نمی دانم که آیا هنوز قدرت دیدن را دارم؟
|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 14:12 |

غنا
وقتی که یاری به این مهربانی داری؛ دیگر چه می خواهی؟ مگر چیزی هم برای خواستن می ماند وقتی که همه چیز را داری؟
|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 13:39 |

صدای پا
هیس!!!!! آیا نمی شنوی؟ صدای پا را؟ هر آن نزدیک تر می شود؟ به نظرت کی خواهد رسید؟
پ.ن مرگ را می گویی یا ...
|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 12:30 |

دیار آشنا
از آغازش شیرین است تا به انجامش، آن حرکتی که به عشق یار انجام پذیرد. یعنی می شود دوباره به مشهد بروم؟
|+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 12:27 |

باران بهاری
در خزان غربت، دل منتظران غرقه به سیل باران بهاری است و انتظار، خزان هر خزان است.
|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 14:47 |

تحریف
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد، شام فراغ یاران
|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 14:45 |

شروعی دوباره
باز هم شروعی که آن را پایانی است برای شروعی که آن را پایانی نباشد
|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت 14:43 |