تبليغاتX
(هگارا) (یاد یار)
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة
دل
یه موقع هایی واسه دل خودم اینجا می نوشتم!
الآن جایه یگه یی رو پیدا کردم واسه دل خودم بنویسم!
برا دلای دیگم خیلی حرفی واسه گفتن ندارم!

پ.ن: نتیجش می شه همین نیمه تعطیلی وبلاگ...
|+| نوشته شده توسط من در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 21:12 |

تغییر فضا
با سلام
این چند مدت واقعا حرفی واسه گفتن نداشتم یعنی از اولشم نداشتم...
اصلا حرفی که واسه گفتن باشه نمی دونم وجود داشته باشه یا نه...
فردا هم کنکور دارم...
پس فردا هم کنکورمو دادم...
چن مدت دیگه اصلا یادمم نم یاد که من هم کنکور دادم...
۳ تا جمله واسه کنکور واقعا زیاد بود..
با این که می گمو دوست دارم اعتقاد داشته باشم که سیاست برام مهم نباشه این چن وقته اونقدر حرف سیاسی زدم که دیگه خسته شدم...
از بین نامه های علما فقط از نامه ی آقای حائری به رهبری لذت بردم... خیلی لذت بردم...
خدایا تو این شولوغ پولوغی ها از یادم نری ها...
دوستت دارم يه عالمه

پ.ن: تیتر هیچ ربطی با اینایی که نوشتم نداشت! مثله یکی از این خطها نوشت:
فضا داره تغییر می کنه...

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 11:49 |

چشم هاي باز
هر چه فضا شفاف تر، بهتر!
مصالح عمومي فراتر از آبروي اشخاص است...
|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 ساعت 10:22 |

موضع گیری
با داشتن بعضی نقدها به آقا محمود اما حمایت خود را از این کاندیدا اعلام می داریم!
|+| نوشته شده توسط من در شنبه شانزدهم خرداد 1388 ساعت 17:28 |

زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است
یه مدته تصمیم آبتنی گرفتم.
اونم همین الآن.

پ.ن: رخت ها را بکنیم...

|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه دهم خرداد 1388 ساعت 21:25 |

پوسته
حس می کنم یه آدم دیگه شدم!
نه حرف از شدن نیست از بودنه...
دارم می ترسم!
وقتی می بینی به یه چیزایی بندی که نمیبینیشون و نمی شناسیشون!
هم امید وار کنندست هم ترسناک!
|+| نوشته شده توسط من در شنبه نهم خرداد 1388 ساعت 19:3 |

تو و دوستان را دوست دارم
به غیر از دوست داشتن (که مقوله ی بسیار پیچیده ای است از نظر من!) ، شناخت در رفتار آدمي و غم و شاديش تاثير به سزايي دارد.

پ.ن: شايد شناخت تاثيرش را روي دوست داشتن بگذارد اگر چه شايد همه ي تاثيرش آن نباشد.
پ.ن: به يقين بهجت را نشناخته بودم... 
|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 21:27 |

جان جهان
رشک برم کاش قبا بودمی
چون که در آغوش قبا بوده ای

پ.ن: طرف ورداشته یه کتاب جیبی در مورد شاملو نوشته اسمشم گذاشته نقد!

|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 13:16 |

قال شیخنا
العبد یدبّر و و هو يرين بتدبيره...
|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 22:0 |

يا زهرا
مادر ما
مادر تموم عالمه...
|+| نوشته شده توسط من در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 23:16 |